IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت مقالات پیرامون مجسمه سازان خارجی
[1] 2 3 4 ............................................................................................... [نگاهی به زندگی و آثار آلبرتو جاکومتی ]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نگاهی به زندگی و آثار آلبرتو جاکومتی
قدرت الله عاقلی


عنوان :
نویسنده:
مترجم:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

آلبرتو جاکومتی (Alberto Giacometti) در 1901 در گریزون سوییس به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند از چهار فرزند آنت استامپا و جوانی جاکومتی، نقاش معروف اکسپرسیونیست بود. یک چنین خانواده‌ای برای شکوفایی استعدادهای آلبرتو که خیلی زود هم مورد توجه و تشویق قرار گرفت، محیط بسیار مناسبی بود.
آلبرتوی جوان این حرفه را خیلی زود یاد می‌گیرد. در 1914 چهره‌های دو برادرش دیه گو و برونو را می‌سازد. و در همین زمان است که کشیدن از روی نسخه‌های کپی شاهکارهای کهن نقاشی را آغاز می‌کند. تحصیلات ابتدایی‌اش را در استامپا می‌گذراند؛ متوسطه را در شی یر، و شیفته‌ی ادبیات، تاریخ و علوم طبیعی می‌شود. به این ترتیب اولین پرتره‌هایش متولد می‌شوند، پرتره‌هایی از خود او و چند تایی از دوستان هم کلاسی اش. علاوه بر آن، ورقه‌های سنگ آردواز را از سواحل رود لندکار جمع می‌کند و روی آنها نقش برجسته می‌سازد. در 1913، آلبرتو اولین تابلوی طبیعت بی‌‌جانش را نقاشی می‌کند. پس از گرفتن« دیپلم متوسطه» در نوجوانی تصمیم می‌گیرد خود را وقف قریحه‌اش کند و به مدت یک سال به مدرسه‌ی هنر و فنون ژنو می‌رود. در 1920، در دوازدهمین بی‌‌ینال ونیز، پدرش را همراهی می‌کند و به این ترتیب از نزدیک با بزرگان هنر که تا آن زمان آنها را فقط در کتاب‌ها می‌شناخت، آشنا می‌شود. کاشی کاری‌های سن مارک، پرتابل‌های بلینی، مجموعه آثار تنتوره و نقاشی دیواری‌های جوتو در پادوا، به شدت مورد علاقه‌ی او هستند؛ در عین حال از برج پیزا، فلورانس و پروجا هم دیدن می‌کند. در آسیزی، چیمابوئه تأثیر عمیقی بر او می‌گذارد.
آلبرتو نه ماه در رم اقامت می‌کند و در آنجاست که توجهش به مجسمه‌سازی مصری، کاشی کاری‌ها و نقاشی دیواری‌های نو مسیحیان جلب می‌شود. او در موزه‌ها و کلیساها مطالعه می‌کند؛ زیاد کتاب می‌خواند؛ شیفته‌ی سوفکل و اشیل است و علاقمند به موسیقی؛ به کنسرت و اپرا می‌رود؛ با نقاشی فوتوریست آشنا می‌شود؛ آثار کهن را کپی می‌کند و با قلم مو به سبک «پوانتالیستی» پرتره و منظره می‌کشد.
بعد از دیدن پومپئی و پائستوم، کار ساخت دو نیم تنه را شروع می‌کند، اما موفق نمی‌شود آنها را تمام کند. در1922 با هزینه‌ی پدرش به پاریس بر می‌گردد و در آنجا به کارگاه هنری آرکی پنکو رفت و آمد می‌کند. بعد از آن هم به مدت سه سال در کلاس‌های بوردل در آکادمی گراند شومی یر، شرکت می‌نماید. از این دوره به بعد است که طراحی بدن‌های برهنه با شیوه‌ای کاملاً تحلیل گرایانه ادامه می‌یابد.
در 1925، جاکومتی اولین کارگاه نقاشی خود را در خیابان فروادوو اجاره می‌کند؛ از طرفی هر روز سری به موزه‌ی لوور می‌زند و از تمام موزه‌های آن دیدن می‌کند. در حین کار، مشکلاتی که قبلاً در رم با آنها روبرو بود، بار دیگر پدیدار می‌شوند. هنر سیکلادها و هنر سیاه پوستان او را تحت تأثیر قرار می‌دهد، همین طور هم سبک کوبیسم در مجسمه‌سازی لورنس و لیپ شیتس. اولین نمایشگاه او در سالن توییلری برگزار می‌شود.
در 1927 آلبرتو در خیابان ایپولیت- مندرون در یک کارگاه محقر مستقر می‌شود و بعدها تمام زندگی‌اش را در آنجا می‌گذراند. در مالوجا چند مجسمه‌ی ایستاده می‌سازد و یک اسب چوبی بزرگ را هم نیمه تمام باقی می‌گذارد. در 1928 روی مجسمه‌های تخت کار می‌کند و اولین ساختار‌های باز خود را تجربه می‌کند که بعدها عنوان «مجسمه‌های احساسی» را به آنها می‌دهد و در همین زمان است که ساخت مجسمه‌های موضوعی را آغاز می‌کند. با فعالان حرفه‌ی گچ بری سیمز، از قبیل تریاد، زروو، ماسون و لیی ری آشنا می‌شود. با کسانی مثل کنو، لمبور، دزنو، پره ور، میرو و کالدر دوست می‌شود. در 1929 با آراگون، برتون، الوئار، دالی و ارنست ملاقات می‌کند. به عضویت گروه سورئالیست در می‌آید، در نشر چندین کتاب از جمله «مینوتور»، «سورئالیسم در خدمت انقلاب» و «اسناد» همکاری می‌کند.
آلبرتو اولین نمایشگاه خصوصی خود را در 1932 در گالری پی یر کول برگزار می‌کند. همان سال، مجسمه‌های سنگی باغ ای یر را می‌سازد. در 1933 پدرش می‌میرد. در 1934 آثارش در گالری لوی نیویورک به نمایش در می‌آید. به همراه برادرش دیه گو و با ساخت ظرف، تابلو، قاب و چراغ، برای دکوراتوری به نام جی.ام. فرانک، و همینطور سنجاق سینه و دست بند برای چیاپارلی، خرج زندگی‌اش را در می‌آورد.
در 1935، جاکومتی کار با الگوی طبیعی را آغاز می‌کند و این در حالی است که منحصراً به مجسمه‌سازی می‌پردازد و چیزی حدود ده سال طراحی و نقاشی را کنار می‌گذارد. با گروبر، بالتوس و درن دوست می‌شود. مشارکتش در نمایشگاه سورئالیست در 1938 متوقف می‌شود. همان سال به علت تصادف با یک اتومبیل، چندین ماه در بیمارستان بیشا بستری می‌شود؛ به قطع کردن یکی از پاهایش رضایت نمی‌دهد؛ اما تا آخر عمر لنگ می‌ماند.
از 1935 تا 1940، جاکومتی با حافظه‌اش کار می‌کند؛ اغلب به همراه پیکاسو و سارتر دیده می‌شود. از 1942 تا 1945 در اتاقی در هتل محله‌ی قدیمی ژنو زندگی و کار می‌کند و نوشته ها و طرح‌هایش را در مجموعه‌ای به نام ماز (لابیرنت) چاپ می‌کند. آلبرتو سرانجام با آنت آرم آشنا می‌شود و در 1949 در پاریس با او ازدواج می‌کند.
مجسمه‌هایش به گونه‌ای باور نکردنی کوچک شده اند؛ برخی از آنها به دو سانتی‌متر هم نمی‌رسند. در نیویورک در گالری پگی گوگنهایم نمایشگاهی بر پا می‌کند.
جاکومتی در 1944 طراحی از طبیعت بیجان، پرتره، مناظر پاریس، مالوجا و استامپا را از سر می‌گیرد. در 1945 به پاریس بر می‌گردد و با سرسختی دوباره ای، خود را غرق کار می‌کند. جستجوها، تردیدها و تجربه هایش، در نهایت به دیدگاه شخصی او از مجسمه‌سازی منجر می‌شود.
در سال 1948 آثارش را در نیویورک نزد پی یر ماتیس و در سال 1951 نزد امه مائگ در پاریس به نمایش می‌گذارد. به علاوه تعدادی از نوشته‌هایش را مثل: «قرن بیستم» و «شوری در پس آینه» را منتشر می‌کند.
از سال 1953 جاکومتی خود را وقف تیزآب، لیتوگرافی و تصویرسازی کتاب می‌کند. پرتره‌هایی از سارتر، ماتیس، استراوینسکی، براک، ژنه و همینطور از خودش می‌کشد. در 1956 کارهایش را به بیست و هشتمین بی‌‌ینال ونیز ارائه می‌دهد. نیم تنه‌ها، پرتره‌ها و تصاویر بزرگ برهنه را نقاشی می‌کند و شکل می‌دهد؛ این‌ها پربار ترین سال‌های دوران پختگی اوست. در شمار زیادی از لیتوگراوورهای پاریس کار می‌کند. تعداد سفر‌هایش به استامپا به میزان زیادی افزایش می‌یابد، تا بیشتر در کنار مادرش باشد و البته همان سال او را از دست می‌دهد. به دفعات در میلان اقامت می‌کند؛ پیش از آنکه مجموعه نمایشگاه‌های انتخابی بزرگش را در اروپا و آمریکا راه اندازی کند. جوایز بنیاد کارنگی و بنیاد گوگنهایم به او اعطاء می‌شود. در افتتاحیه‌ی بنیاد مائگ در سن پل دو وانس، آثار او با ابهت به نمایش در می‌آیند. در زوریخ، جاکومتی- استیفتونگ گشایش می‌یابد. به خاطر یک عمل جراحی خطرناک معده روانه‌ی لندن، کپنهاگ و نیویورک می‌شود. سرانجام در 11 ژانویهً 1966 در شهر کوار سوییس، مرگ به سراغش می‌آید و مراسم خاک سپاری‌اش در استامپا بر گزار می‌شود.
رفتارهای آلبرتو جاکومتی، با آن زندگی عاری از حادثه، سفر و ماجرایش، هیچ راهی را برای خیال پردازی در مورد او باز نمی‌گذارد؛ زندگی او از این نظر آنقدر در مقابل زندگینامه نویسان بی‌‌ماجرا است که انگار برای این هنرمند هیچ اتفاق خاصی نیافتاده، مگر در روایت سخت کوشی هایش. به علاوه، این مطلب را به وضوح می‌توان از نامه‌هایی که او در 1948 به پی یر ماتیس نوشت، فهمید: «چیزی مانند یک گزارش بسیار زنده از زندگی خودش به شکل یک زندگی‌نامه، نوعی خاطرات روزانه با حاشیه‌ای مصور از فعالیت‌های او به عنوان یک مجسمه‌ساز. استامپا دهکده ایست کم جمعیت که در دره‌ی ایتالیایی زبان بره گاگلیا واقع شده؛ دره‌ای تنگ و طولانی که توسط گذر مالوجا از چیاونا تا بلندی‌های انگادین ادامه می‌یابد.
سرزمینی ترانزیتی، در زیر سایه‌ی قله‌ها که زندگی در آن حتی امروزه هم به شدت وابسته به سنت‌ها و محصور در دایره‌ی کوچک کار‌های روزانه است. اما فضای فرهنگی خانه‌ی جاکومتی‌ها -آنچنان که شاید از موقعیت جغرافیایی‌اش انتظار می‌رفت- در هیچ زمینه‌ای بسته و شهرستانی گونه نبود. در آن زمان بر فراز مالوجا، روی دره و حتی آنطرف تر، سایه‌ی عظیم سگانتینی ( نقاش ایتالیایی) گسترده بود که جاکومتی پدر، برای مدتی دستیار او و سپس دوست او بود. در نتیجه، کاملاً طبیعی می‌نمود که شخصیت قوی نقاش آرکو (محل تولد سگانتینی)، زندگی فرهنگی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.
اما جوانی جاکومتی، او مردی با ذهن باز و بسیار بافرهنگ بود؛ سفرهای زیادی رفته بود و مطالعات فراوانی داشت؛ با فردینان ادلر و بسیاری از برجسته ترین هنرمندان کشورش دوست بود. به واسطه‌ی شراکت طولانی و صمیمانه‌ی او با کونو امیه، بازتاب مستقیم مکتب پونت او تا بره گاگلیا رسیده بود و همچنین از طریق او بود که رویداد‌های تعیین کننده‌ی فرهنگی در فرانسه به آن دیار نیز می‌رسید.
از حدود سال 1910، مجموعه‌های تجدید چاپ شده‌ی آثار سزان، ون گوگ، سورا، نابی‌ها و فووها، در خانه‌ی جاکومتی‌ها درگردش بودند. هنوز هم می‌توان در آنجا چوب بری‌هایی مشخصاً در سبک گوگن را دید که خود جوانی در طی زمستان‌های طولانی، آنها را ساخته است.
در آن مکانی که اولین آموزش‌های آلبرتو با نظارت پدرش آغاز شد، آب و هوایی فرهنگی و البته استثنایی جاری بود. دقیقاً به سبب همین تربیت آغازین اوست که می‌توان او را اساساً یک هنرمند خودآموخته دانست؛ حتی اگر بعدها به مدرسه‌های هنری و دانش سراهای متعددی رفت و آمد کرده باشد. هنرمندی که هنرش را به ویژه از پدرش آموخت؛ از کسی که همواره در زمینه‌ی هنری احترام خاصی برایش قایل بود.
از این روی نمی‌توان از جاکومتی نوشت و از محیط زندگی او، یا نکرد؛ از افقی که همیشه بر ستیغ قله‌ها گسترده بود؛ از چمنزارها، رودخانه، جنگل‌ها، صخره‌ها، تاریکی طولانی زمستان، سرزمین و خانه‌ی مادری، پدر، مادر، برادرها، کارگاه هنری پدری، باغ‌های سیب، چهره و لهجه‌ی روستاییان محل زندگی او. نمی‌توان فراموش کرد که، کارتیه لتن، کارگاه هنری و خانه‌ی ساده‌اش، کافه‌ها، روتوند (عمارت دایره‌ای شکل )، ماگوها و لیپ؛ و در لوور نیز ابوالهول، تالارهای مصرییان، کلدانی‌ها، سومری ها؛ موزه‌ی تاریخ طبیعی؛ مدل‌ها و چهره هایشان؛ دوستان، مردمی که یک بار ملاقاتشان کرده بود، معاشرت‌ها، رابطه‌هایی که با طبقه‌ی فرهنگی و سردسته‌های اصلی آن، برای او چه معنای ژرفی داشت.
اما این را هم باید گفت که چیزی از آن آب و خاک در جاکومتی باقی است؛ مثل رسوبی که بر عمیق ترین ریشه‌های شخصیتش جای گرفته باشد. و هر چیزی که در خود نشانی از زمختی، خشونت، نیرومندی، شکوه، عریانی، انزوا و جامعه گریزی داشته باشد به مجسمه‌سازی او راه پیدا می‌کند. می‌توان گفت جاکومتی تحت فشار شک و تردید و

 [1] 2 3 4


فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com