IranSculpture.ir
تحقیقی - خبری - پژوهشی جامع ترین سایت تخصصی هنر مجسمه سازی ایران
بازگشت دوسالانه مجسمه سازی معاصر تهران / دوسالانه پنجم
[1] ...................................................................... [گفتگو با منصور طبیب زاده درباره پنجمین دوسالانه مجسمه سازی ایران]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتگو با منصور طبیب زاده درباره پنجمین دوسالانه مجسمه سازی ایران

روزنامه اعتماد ملی / یکشنبه 25 آذر 1386
عنوان :
نویسنده:
منبع:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

این می شود که شد.
منصور طبیب زاده از نقاشان و مجسمه سازان سرشناس و اساتید باسابقه دانشکده های هنری است او متولد 1333 فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و یکی از اعضای پیوسته انجمن نقاشان ایران است.
اسب های چوبی از جمله آثار شاخص او هستند که دو تا از آنها درخانه هنرمندان ایران قرار دارد. به بهانه برپایی پنجمین دوسالانه مجسمه سازی معاصر ایران با او به گفتگو نشسته ایم.
س – آقای طبیب زاده شما خود با دو اثر در پنجمین دو سالانه شرکت کرده اید. لطفا نظر خود را در رابطه با برپایی و کیفیت این بینال بفرمایید.
ج – در وحله اول نکته قابل توجه نفس برگزاری نمایشگاه های گروهی و ملی از این دست که توسط مرکز هنر های تجسمی و موزه هنر های معاصر در دهه ها ی اخیر برگزار می شود بسیار ارزنده و مبارک است. چرا که نموداری از ویژگی های تجسمی و خصلت های فرهنگی دوره های معینی از هنر کشورمان بوده و باید غنیمت شمرده شود، البته این دوسالانه را از لایه ها و زوایای مختلف می توان مورد دقت وبررسی قرار داد که به اولین لایه ها و مهمترین آن ها فهرست وار اشاره می کنم.
1 – فراهم آمدن زمینه جهت تعامل بین هنر و جامعه در دو بخش مخاطبان عام یعنی مردم و مخاطبان خاص یعنی اهالی هنر و هنر جویان و صاحب نظران
2 – ارزیابی عینی از قابلیت ها و دستاوردهای هنرمندان معاصر در سالهای اخیر
3 – آشنایی و ارتباط و تعامل هنرمندان معاصر از دستاوردهای فردی و جمال شناختی یکدیگر
با عنایت به این نکات است که جریان اجتماعی و تخصصی هنر تا حدودی می تواند به روندی پویا و سیال تبدیل شده و سیر تکاملی خود را بپیماید.
س – شما از لایه های مختلف نام بردید، لطفا نظر خود را در مورد لایه های درونی و عمیق تر نمایشگاه بیان نمایید.
ج – بله اگر بخواهیم به سراغ لایه های دیگر برویم آنوقت ضرورت نگاهی آسیب شناسانه و ماهوی رخ می نماید و نقد و بررسی محتوای نمایشگاه ضروری به نظر می رسد.
آثار به نمایش در آمده در این دوسالانه مرا به یاد این جمله معروف "آنتونیو گرامیشی" انداخت که می گوید:
" کهنه دارد می میرد و نو زاده نمی شود، در این دوران فترت تنها یک سلسله نشانه های بیمار گونه پدیدار می شود".
اگر بخواهم در این مورد دقیق تر سخن بگویم باید علیرغم احترامی که برای تک تک افراد متولی و دست اندر کار و زحمات آنان قائلم، باید تعارف و رودربایستی را کنار گذاشته و بکوشم از کنار کاستی ها و نارسایی ها و شیوه های نادرست نگذشته و با صراحت آن را بیان کنم . بی تردید اگر تجربه برگزاری چهار دوره بینال مجسمه سازی پس از انقلاب مورد توجه قرار می گرفت این دوسالانه می بایست مبتنی بر آن و پنجره ای به روی تجارب و آثار واقعی مجسمه سازان و همینطور چشم بینندگان باشد اما این نمایشگاه که با ظاهری متنوع و در مواردی شیک برگزار گردیده، مملو از آثار آشکار و پنهان تقلیدی از شبه هنرمندان و خیل جوانان عمداتا جو زده و بینال بازان (کسانی که محصول نهایی کار آنان هر دو سال یک کار آن هم برای شرکت در بینال) می باشد، آثاری که آشکارا تقلید سطحی از تجلیات هنر مدرن غرب آن هم از نوع باطله آن است. بنده قصد سیاه نمایی ندارم اما اهل فن به خوبی می دانند که آثار اوریجینال و خلاق در این بینال بسیار اندک و انگشت شمار است که اگر کوشش پیگیر و بیشتر شخصی مدیریت محترم مرکز هنرهای تجسمی نبود، که با تدبیر فردی خود تعدادی از هنرمندان منتقد را به دوسالانه کشاند، این بینال از این هم فقیر تر بود. شاید تنها ذکر همین نکته کافی باشد که بگوییم بینال از اهداف اعلام شده خود به دور افتاده و در تعارض است.
س – شما به نکته مهمی اشاره کردید. فکر می کنید علت چنین وضعیتی چیست؟ و چگونه می توان آن را تحلیل نمود؟
ج – دلایل و نکات زیادی در بروز چنین انحرافی دخالت دارند که آسیب شناسی آن نیاز به بررسی همه جانبه دارد. بنده در حد بضاعتم سعی می کنم به برخی از آنها بپردزام.
به نظرم مهمترین رکن بروز چنین امری را باید در سیاست های دهه های اخیر متولیان فرهنگی کشور جستجو نمود.
سیاست های فرهنگی غالب در کشور ما همواره در مسیر افراط و تفریط در جریان بوده است. اگر سیاست های دو دهه بعد از انقلاب را در قطع ارتباط افراطی با جهان خارج و تحمیل یک اندیشه خاص بر آن ارزیابی کنیم، نتایج آن انزوا و سرخوردگی طیف وسیعی از هنرمندان و سکان داری عده ای خاص با نگاهی کاملا ایدئولوژیک بر اریکه نهادهای فرهنگی بوده امری که به طور طبیعی ناشی ازتاثیرات حال و هوای انقلاب است. اما سیاست گذاری و برنامه ریزی دهه اخیر مسئولان فرهنگی به ویژه در حوزه تجسمی را باید در وضعیت مقابل آن و نوعی تفریط ارزیابی نمود این سیاست که سهوا در برگزاری گزینشی و بعضا اشتباه نمایشگاه های ادواری از ارائه و اشاعه آخرین جلوه ها و دستاوردهای هنر برخی از هنرمندان جهان به یکباره همه توجه و تمرکز جامعه هنری ما را به بیرون از جریان واقعی زندگی و خارج از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی خود هدایت نمود. این در حالی است که جریان هنرهای تجسمی به ویژه مجسمه سازی کشور ما به لحاظ فترت دوره های تاریخی و عدم رشد طبیعی بطئی آن از گسست ها و ورطه های عمیق رنج می برد. شاید نیاز واقعی جامعه هنری ما ارائه آثاری مهم و کلیدی از ادوار مختلف تاریخ هنر بود و نه ارزش دادن به آخرین رویدادهای آوانگارد و شبه آوانگارد. طبیعی است وقتی درک ماهوی و دقیقی ازپیش زمینه و چگونگی بروز و ظهور این آثار به وجود نیامده باشد (امری که فقط با مطالعات نظری به تنهایی ایجاد نمی شود) کمترین تاثیر آن سوء برداشت و تقلید ظاهری از آن خواهد شد. و این اتفاقی است که عمدتا افتاده است.
س – اکثرا سیاست های فرهنگی دهه اخیر در حوزه هنرهای تجسمی را مثبت ارزیابی می کنند ولی شما از زاویه خاصی به آن نگاه می کنید که برای ما تازگی دارد، لطفا این مورد را بیشتر باز نمایید.
ج – بله من به مدیریت فرهنگی ده سال اخیر در غرصه هنرهای تجسمی علیرغم نکات مثبت آن از جنبه هایی نگاه انتقادی دارم. توضیح اینکه اگر بپذیریم که جریان هنر در مسیر تاریخ روندی ارگانیک و به هم پیوسته دارد عوامل گوناگونی بر این روند تاثیر می گذارند که از برآیند همه آن ها چیزی حاصل می شود که آن را با قید احتیاط می توان سنت هنری نامید. مثلا وقتی شما از موزه لوور در پاریس دیدن می کنید این سنت زنده را به عیان می بینید و درک می کنید که در سیر تطور هنر چگونه سبک ها و ژانر ها و ایماژ ها ی مختلف هنری در ادوار گوناگون و بر اساس نیاز زمانه از دل هم زاییده می شوند. این که بدون میکل آنژ، رودنی به وجود نمی آمد و بدون رودن، مایول و برانکوزی زاده نمی شد. می دیدید که بین دریافت جمال شناختی شاردن و سزان و سزان و پیکاسویک خط باریک فاصله است و اینها همه به هم بستگی ماهوی دارند تا بیاییم به دوران مدرن و معاصرو آثار آوانگارد و هنجار شکنی که امروزه شاهد خلق آن در جهان هنریم. در این جاست که آن هنرمند معاصر ایرانی که در توالی تاریخی تولید هنری جامعه او ورطه ها و دره های عمیق فاصله انداخته اما به خطا خود را بسیار معاصر و آوانگارد هم فرض می کند ( وهنوز هستند کسانی که در کشور او با دیدی افراطی مجسمه سازی را مکروه یا حرام می دانند) وقتی که به تماشای این سنت زنده مثلا در موزه لوور می رود آنجاست که جلو آثار هنرمندانی چون رافائل یا رامبراند یا ولاسکوئز یا دلاکروا یا رودن و ... نفسش می برد و میخکوب می شود. آنوقت است که اگر با خودش صادق باشد در اداهای شبه آوانگارد و بی هویت و بی ریشه خود به سختی دچار تردید می شود و لذا طبیعی است که هنرمندی که در شرایط این جغرافیای فرهنگی بالیده و این سنت زنده بدل به تجربه زیسته او گردیده آنوقت است که نو بودن، معاصر بودن و آوانگارد بودن برایش مصداق می یابد و واقعی می شود و تولید هنری او دیگر نه از روی جو زدگی است ونه از انفعال و پیرو جریان و مد روز بودن.
این توضیح را به این دلیل گفتم که بدانیم مسئولیت کارگزاران فرهنگی، حالا هرچند هم از روی صدق، وقتی که می خواهند با ایجاد شوک از بیرون و با برگزاری نمایشگاه های آثار هنری هنرمندان معاصر جهان آن هم ازنوع آخرین دستاوردها ( مثل نمایشگاه آثار گیلبرت و جرج و یا مجسمه سازی معاصر انگلیس )در جامعه هنری ما جریان ایجاد کنند چقدر سنگین و خطیر است. چرا که اگر ما به جای آن حلقه های مفقوده سنت هنری که نیاز باطنی جامعه هنری ماست ، برش های نابجا از هنر معاصر را استخراج و طرح کنیم آنوقت است که با انواع و اقسام سوء تفاهمات و برداشت های نادرست به ویژه در نسل جوان کشورما ( که متاسفانه عمدتا فاقد حافظه تاریخی هم هست) آن می شود که شد، یعنی هنرمند جوان ایرانی به جای اینکه تلقی جمال شناختی و ایماژ های خود را ازخود زندگی بگیرد از یک جو مجازی و کاذب که هیچ ربطی به جامعه و زندگی او ندارد می گیردو اینجاست که جریان هنری ما به یک سوء تفاهم بزرگ و نوعی افاده بی پایه از مدرن نمایی بدل می شود .
س – عده ای از هنرمندان شیوه و مدیریت برگزاری بینال ها را دارای اشکال می بینند. نظر شما در این مورد چیست؟
ج – بنده هم معتقدم که یکی از آسیب های جدی دیگر موقعیت متولیان و مجریان و دست اندر کاران برگزاری نمایشگاه های کلان کشور و میزان مشروعیت آنان نزد افکار عمومی هنرمندان است. برای آنهایی که سال های طولانی در جریان فرهنگی و تولید هنری کشور فعال بوده اند این سئوال مطرح است که تا کی و تا کجا و به چه میزان قرار است عده خاص و معدودی که به سبب رابطه با محافل قدرت از امتیازات خاص و موقعیت ویژه ای برخوردارند و در تمامی ادوار تحت عنوان هیئت های مختلف سیاست گذاری ، گزینش یا داوری سلیقه خاصی را بر این نمایشگاه ها اعمال نمایند؟ این امر بی سابقه ایست که تقریبا در هیچ کجای دنیا معمول و پذیرفته نیست. سال هاست که هنر تجسمی ما از باند بازی و فرقه گرایی ویار و یار گیری صدمه دیده است و این آسیب به تدریج تبدیل به خلق و خوی پذیرفته وهمگانی گردیده است. رد پای این آسیب مزمن حتی تا انجمن های مختلف اصناف هنری قابل ردیابی است. این مورد بسیار مهمی است که اعضای انجمن ها باید به شدت نسبت به آن حساس باشند و برخی از دوستان محترم منتخب در هیئت مدیره ها نیز باید بدانند که انتخاب و عضویت آنها در هیئت های مرکزی فقط به معنای قبول مسئولیت بیشتر برای پیشبرد اهداف جمع است نه پلکانی برای صعود به محافل قدرت و کسب امتیازات ویژه به نفع خود و یا اینکه دچار این توهم نشوند که درهمه زمینه ها صاحب نظرند و خود را تئوریسین هنر یا تافته جدا بافته فرض نکنند. نادیده گرفتن خرد جمعی می تواند به یاس و سرخوردگی مجموعه منجر شود. از طرفی مسئولان فرهنگی کشور نیز باید نسبت به گزینش و انتخاب بعضی اشخاص برای مسئولیت موقعیت های خاص یا معرفی بعضی هنرمندان به عرصه های جهانی حساس باشند و به خرد جمعی جامعه هنری احترام بگذارند. چرا که هر گونه سهو یا خطا در این زمینه پی آمد های وخیمی به بار می آورد که کمترین آن خلق دردانه هایی است ک با استقرار در موقعیت ها و مناصب مختلف با دیگر هنرمندان از بالا و با تفرعن برخورد می نمایند و به جای جلب آنان به عرصه های عمومی فعالیت فرهنگی، ایجاد دافعه می کنند. و در چنین وضعیتی معمولا فرصت طلبان و مجیز گویان امکانات را ( هر چند ناچیز) تصاحب می کنند و رابطه جای ضابطه و معیار را می گیرد. از سویی آشکار شدن رقابت ها و کشمکش های غیر منصفانه که از سوی برخی از اینان و برای تثبیت موقعیت و امتیازات ویژه و یا کسب امکانات بیشتر صورت می گیرد فضای جامعه هنری را دچار التهاب می کند. بدیهی است با تکرار اعمال سلیقه یک گروه خاص آن هم برای چندین دوره فضای نمایشگاه ها و از جمله دوسالانه ها علائم زیادی از تکرار و تقلید سطحی ار تجلیات هنر معاصر غرب آن هم از نوع منسوخ شده اش را بازتاب می دهد و در چنین فضایی نمی توان انتظار نو آوری های عمیق و واقعی را داشت چه برسد به اینکه آن را به قضاوت و مسابقه هم بگذاریم. باید بدانیم که اگر قرار باشد که موقعیت دگرگون و طرحی نو درانداخته شود باید لزوما درونیات و ذهنیات ما آن هم به طور واقعی و طبیعی تغییر کند. چرا که خلاقیت و نوآوری در شرایطی محقق می شود که جدا از مهیا بودن وضعیت عینی و امکانات و ملزومات آن، هنرمند کار درونی متمرکز و منضبطی را برخود هموار کندو این میسر نیست مگر در شرایط آزادی اندیشه و عمل و دوری از باند بازی و فرهنگ یار گیری.
از زیر دست این هیئت ها ی رنگارنگ انتخاب و گزینش کارهایی مجوز عبور گرفته که عاریتی بودن از سرو روی آنها می بارد و با دیدن نمایشگاه هایی از این دست این سئوال در ذهن بیننده آگاه شکل می گیرد که مگر هنر مجسمه سازی چند نفر هانس آرپ، کالدر، دیوید اسمیت، جیاکومتی ، جورج سگال ، آنت مساژ و غیره آن هم ا ز نوع دست چندم و تقلیدی می خواهد و چه کسی و کجا با این قسم تقلید های آشکار ونهان جهان هنر را مسخر کرده که ما دومی اش باشیم. کسانی که یا ناآگاهانه و یا عامدانه این مصادرات نه چندان جدید و پیچیده را از روی دست و آثار هنرمندان دیگر بدون زحمت و تفکر وبدون درونی کردن و تکامل بخشیدن و فرا رفتن از آستین آنان بیرون آمده باید بدانند که جامعه هنری به خوبی از تاریخچه فعالیت یکدیگر با خبرند وبه وضوح دم خروس را می بینند.
یک نکته دیگر را هم بگویم و آن هم توزیع و تنظیم نادرست و ناهنجار آثار و نحوه چیدمان کارهاست که مثل همیشه بر اساس هرم قدرت و نفوذ از راهروی مرکزی شروع و به پایین می رود و اختصاص مکان های مناسب به خواص هم یکی دیگر از نکاتی است که مسئولیت بدبینی و واکنش هنرمندان را به سمت گردانندگان و متولیان جهت می دهد.
س – در خاتمه آیا نکته خاصی دارید ؟ مطرح بفرمایید.
ج - باید متوجه باشیم که هنر مجسمه سازی جوان ایران در شرایط خطیری به سر می برد که تکامل و اعتلای آن نیاز به هوای تازه و دیدگاه های نوین و خلاق در مدیریت و اجرا برای هدایت به عرصه های جدید دارد. امیدوارم که مسئولان به خود آیند و را ه را بر هر گونه نقد و نظر سازنده باز کرده و آن را محترم و مفید قلمداد کنند. محروم کردن جامعه هنری از افکار و عقاید سازنده دیگران ستم بزرگی درحق آن است و کسانی که نخواهند و نتوانند شنونده افکار و عقاید اهل نظر در این حوزه باشند بی تردید به ورطه انحصار طلبی و باند بازی می غلتند. روشن است که جامعه هنری انحصار طلب هرگز رنگ پیشرفت و تعالی واقعی را نخواهد دید. من با اطمینان کامل می گویم که فضا ی فرهنگی و اجتماعی ما آنقدر ظرفیت خالی برای کار خلاقه دارد که اگر دایره دید خودرا وسعت دهیم، برای تمام هنرمندان به ویژه ترکیب معماران و مجسمه سازان پروژه های کاری بیشماری را در سطح کلان و برای تاثیر در بافت های بصری شهرهای تاریخی و نوین کشورمان می توان تعریف نمود به شرطی که ضرورت آن را درک کنیم و با مطالعات و دید همه جانبه و نگاه تخصصی برای رفع بحران های روز افزون آن چاره اندیشی کنیم.
امیدوارم که همه ما این ضرورت را هر چه زودتر درک کنیم.

 [1]


فراخوان جشنواره های داخلی
فراخوان جشنواره های خارجی
100 سال مجسمه سازی نوین جهان
جشنواره های بین المللی
مقالاتی پیرامون هنر و زیبایی شناسی
معرفی کتاب
مقاله شناسی
پایان نامه های مجسمه سازی

اخبار انگلیسی
مقالات انگلیسی


درباره ما
تماس با ما
info@iransculpture.ir
IranSculpture@yahoo.com