|
«آمبرتو بوچيوني» 1 (1882-1916) در نامهاي از لندن به دوستش «ويكوبير» 2در مورخ 15 مارس 1912، چنين نوشت: «اين روزها مشغله فكري من پيكرهسازي است! من تصور ميكنم كه ميتوانم احياء كامل اين هنر خشكيدهشده را مشاهده كنم.» 3بوچيوني در اوايل همان سال (1912) به پيكرهسازي علاقمند شد و در 17 آگوست 1916، در تصادفي از دنيا رفت. در مدت اين 4 سال، او سهمي گسترده و عميق در احياء هنر داشت؛ چنانچه پس از گذشت 50 سال نفوذ او همچنان باقي است.
ويژگيهاي كلي «فتوريسم» شهره عام است و در كتاب «تاريخ مختصر نقاشي مدرن» 4اين خصوصيات توصيف شده است. من بايد خود را به استفاده از اصول و قوانيني كه توسط بوچيوني براي هنر مجسمهسازي تبيين شده محدود كنم و اين براي اهميت دادن به اصالت يك نهضت امر مهمي است. همان گونه كه ديديم، كوبيسم گسترش منطقي نقاشيهاي سزان بود. شخص ميتواند حتي آن را به عنوان شكلي از كلاسيسيسم گزارش كند و چهرههاي اصلي كوبيست يعني پيكاسو و براک، براي گسترش آن هرگز قاطعانه از سنت پيكرهنمایی (فيگوراتيو) نگسستند؛ به عبارت ديگر، كوبيسم براي آنها به منزله شيوهاي ديگر براي دستيابي به همان اهدافي بود كه «اينگراس» 5، دگا و يا سزان در جستجوي آن بودند. در مقام مقايسه، بايد گفت كه فتوريستها صرفاً اولين هنرمندان دنياي متمدن وابسته به تكنولوژي نبودند؛ اصول و مبادي آنها حاصل فرآیندهای قدرت حركت، تكرارهاي موزون مكانيكي و كالاهاي توليدشده بود. بوچيوني در نامهاي که از پاریس به ويكوبير نوشته بود، صریحاً نظر خود را از اختلافي كه بين كوبيسم و فتوريسم است بيان ميدارد:
«به نظر نميرسد كه كوبيسم تنها با يك قدم به پيش رانده شود؛ نقاشي آهسته حركت ميكند و مطمئناً در مسير تغیير و تحول حقيقي احساسات قرار ندارد. مجسمههاي آرکیپنكو، رو به سوي ابتداييشدن و خامي نهادند و تنزل پيدا كردند؛ اين يك راه حل اشتباه است. پريميتويسمي که متعلق به خود ماست، نباید چیزی مشترک با عهد باستان داشته باشد. بدويگرايي ما در بالاترين نقطه و در اوج «پيچيدگي» 6است؛ در حالي كه بدويگرايي عهد باستان صحبت از «سادگي» 7ميكند.» 8
عبارت فوق به ما كمك ميكند كه فتوريستها را از كوبيستها و همين طور از مجسمهسازاني نظير آرکیپنكو و برانكوزي كه تحت تأثير كوبيسم قرار گرفتند، تميز دهيم؛ اين نشان ميدهد كه تغیير و تحول حقيقي حساسيت، به مقدار زيادي ناشي از تغيير سبك است؛ به عبارت ديگر، بيشتر حاصل تغيير متد يا شيوه ميباشد. تمام اصول و پايههاي عقيدتي هنر همچون ديگر فعاليتهاي بشري تغيير كرده بود و به منظور تطابق با ايدئولوژي جديد، ميبايست تصورات و تخيلات جديد، مواد جديد و وظايف اجتماعي جديدي به وجود ميآمد. اكثر هنرهاي تجسمي مثل سفالگري، معماري، نقاشي و حتي تئاتر، از طريق تغييري كه در احساسات عوام ايجاد كردند، در این روند درگير شده و سياسي شدند.
ابتدا ماشين به عنوان شمايلي كه الهامبخش افكار و عقايد آنها بود از راه رسيد. فتوريستها تصميم گرفتند كه ويژگيهاي ماشين را متمايز جلوه دهند؛ ماشيني كه حركت مستقل و پويايي مختص به خودش را داشت. «فيليپو توماسو مارينتي» 9رهبر گروه، در بيانيه خودش اعلام كرد: «شكوه و عظمت جهان توسط زيبايي جديدي سرشار شده است: زيبايي سرعت ... يك اتومبيل كورسي با لولههاي درشت اگزوزش، همچون مارهايي كه آتش از دهانشان زبانه ميكشد ... اتومبيل غرندهاي كه گويي به سرعت گلوله توپ حركت ميكند، از مجسمه «پيروزي ساموتراس»10 زيباتر است.»
اين بيانيه «اولیه» كه فقط توسط مارينتي امضاء شد و اولين بار در نشريه «فيگارو» 11در پاريس و در 20 فوريه سال 1909 منتشر شد، هياهو و سرو صداي زياد، ولي بحثها و مشاجرات اندكي را عليالخصوص در ارتباط با سایر هنرها ایجاد کرد؛ چرا كه مارينتي خود يك شاعر بود:
«بايد كه درباره گردهماییهای بزرگ طبقه كارگر كه سرخوش و طغيانگرند بسراييم؛ درباره چندرنگي و چندصدايي مطلق انقلابها و شورشها در پايتختهاي مدرن؛ درباره لرزشهاي شبانه اسلحهخانهها و كارگاهها در زير مهتابهاي الكتريكي تند و آزاردهنده؛ از ايستگاههاي تشنه و شيفتهاي كه مارهاي دودي آنها را ميبلعند و در خود مستحيل ميكنند؛ در مورد كارخانههايي كه در ابرهايي از حلقههاي دود متعلق به خودشان شناورند؛ از پلهايي كه مثل ورزشكاران رشته ژيمناستيك بر روي رودخانههاي در آفتاب خوابيده ميجهند؛ از محدوديت خطوط پرماجرا در افق؛ درباره لوكوموتيوهاي جعبهاي شل و ول كه جستوخيزكنان روي ريلهايي كه شبيه افسارهاي بستهشده به اسبهاي فولادي بزرگ با دودكشهاي بلند است حركت ميكنند و در مورد پرواز خرامان هواپيماهايي كه صداي ملخهای آنها، شبيه حركت پرچمها و تشويق يك جمعيت مشتاق است.»
و بيشتر اين خصوصيات كه نفسگير و فاقد انسجام هستند، در مورد هنر نيز بیان شده: «هنر ميتواند هيچ باشد ولي در عين حال خشونتآميز، بيرحم، بيانصاف هم باشد ... ما آرزوي از بين بردن موزهها و كتابخانهها را داريم تا بدين وسيله، عليه «مُراليسم» 12 (اخلاقگرايي) «فمينيسم» 13 (جنبش برابري زن و مرد) و همه فرومايگيها و تنگنظريهاي سودگرايانه و فرصتطلبانه بجنگيم.» يادداشتي شوم و شيطانی نیز هست كه پيشاپيش خبر از «فاشيسم» 14ميدهد: «ما آرزومنديم كه تنها محافظ دنيا، يعني جنگ و همين طور ارتشسالاري و ميهنپرستي را زيبا جلوه دهيم. سلاح، نابودكننده «آنارشيست» 15عقايد و تصورات زيباست كه باعث از بين رفتن تحقیر زنان نيز ميشود.»
اما در حدود يك سال بعد (يعني آوريل 1910)، گروهي كه تابع «موسيليني» 16 بودند دومين بيانيه فني معروف كه هياهو و خشم كمتري را به دنبال داشت و بيشتر در مورد مباحث زيباييشناختي بود منتشر كردند. امضاءكنندهها، بوچيوني، «كارا» 17، «رسولو» 18، «بالا» 19و «سوريني» 20بودند که به «شرح واضح و دقيق» برنامههايشان به منظور
|