|
در فصل سوم اشاره كرديم كه بهترين عنوان براي تحولات پيكرهسازي مدرن كه اولين بار توسط پيكاسو به منصه ظهور رسيد، واژه «ويتاليسم» است كه اين مرحله خاص از پيكرهسازي توسط نبوغ «هنري مور» برجسته شده است. عبارت اقتباسشدهاي از توجيههاي او، استفاده از واژه ويتاليسم را در اين ارتباط نشان ميدهد:
«سرزندگي و قدرت بیان» 1. براي من، يك اثر هنري باید در درجه اول، شور و سرزندگي داشته باشد. منظورم انعكاس شور و هيجان زندگي، حركت، عمل فيزيكي، جست و خيز كردن به پيكرههاي رقصان و ... نيست؛ بلكه اين است كه يك اثر ميتواند در درون خود يك انرژي محصور و يك زندگي پرحرارت، مستقل از آن شيئی كه بازنمايي ميشود، داشته باشد. وقتي كه يك اثر اين شور و نشاط حياتي قدرتمند را داراست، ديگر واژه زيبايي را در مورد آن به كار نميبريم.
زيبايي كه يونان رنسانس به آن نظر داشت، مد نظر من در ساخت مجسمههايم نيست.
بين «زيبايي بیان» 2و قدرت بیان، به لحاظ عملكرد يك اختلاف وجود دارد. اهداف اولي (يعني زيبايي بیان)، خوشايندي احساسات است ولي دومي (يعني قدرت بیان) که يك جور شور و شعف معنوي دارد، برای من پویاتر است و تا عمق احساسات نفوذ میکند.
تنها با اين دلیل كه يك اثر هدفي را در خلق ظواهر طبيعي دنبال نميكند، نميتوان آن را به عنوان راه گريزي از زندگي قلمداد كرد؛ بلكه اين امكان وجود دارد كه آن يك جور رخنه و نفوذ در واقعيت... و بيان و نمايشي از مفهوم زندگي و يك انگيزه براي تلاش بيشتر در زندگي باشد.» 3
اين بيانيه بر تعدادي از بيانيههاي نقاشان، مجسمهسازان و معماران انگليسي تأثیر گذاشت كه من آنها را در سال 1934 ويرايش و تدوين كردهام. «هنری مور» سي و شش ساله بود ولي پيشرفت او به دليل وقوع جنگ جهاني اول شديداً به تعويق افتاده بود؛ البته فقط براي ده سال پياپي او از حرفه و فن خودش دور شد و اين امر به واسطه ضرورت تدريس نيز تشديد شد. تأثیر و انسجام عقايد آرماني او واقعاً حيرتانگيز است.
در اولين مراحل پيشرفتش رد پايي از نفوذ «جاكوب اپسين» 4وجود دارد كه در آن زمان يك چهره نافذ و جنجالي در هنر انگليس بود. مور، همچنين دين اوليه خودش را به پيكرهسازي «آنگلو ساكسون» 5 اذعان كرده است؛ هرچند که در زندگي اكثر هنرمندان يك مرحله مقدماتي از جذب و يا رد سبكهاي هنري متداول وجود دارد ولي اين تأثيرات، هميشه مستقيم يا دقيق نيستند و يك نقاش ممكن است تحت تأثير پيكرهسازي قرار گيرد و يا بالعكس، يك مجسمهساز تحت تأثیر نقاشي؛ هنر، يك بيماري مسري است؛ بدين معنا كه ديدگان هنرمند به گونهاي ناخودآگاه با ذرات و اجزاء صوري كه بر سر راه او قرار ميگيرند تغذيه ميشود. البته تلاش به منظور تحت تأثیر واقع نشدن توسط آثار پيشينيان و يا معاصران، نه تنها ممكن نيست بلكه مطلوب هم نيست؛ هرچند مسائل مربوط به سنتگرايي را بايد به كناري گذاشت. هنرمندان با سرنوشتي كه متعلق به خودشان است، يعني با تاريخ كلي تمدني كه آنها بخشي از آن هستند با مشتركاتي مشخص روبرو ميشوند. آنها به اين سرنوشت مشترك با يكپارچگي آشكار، عكسالعمل نشان ميدهند و براي توضيح چنين حقيقت روشني به يك نظريه ماترياليسم ديالكتيك نيازي نيست. اما به همراه اين روند كلي تاريخي، اختلافات پيچيدهاي نيز وجود دارد كه اساساً ناشي از اختلافات در روانشناسي فردي، مشكلات ناشي از ارتباطات و نيز تمايزات فيزيكي به انحاء مختلف ميباشد. مشخص كردن تأثیرات كلي و طلبهاي شخصي در هر مورد ويژهاي تقريباً غيرممكن است. اما به هر حال بايد برخي تلاشها در جهت ارزيابي دين مور به پيكاسو انجام پذيرد.
چندين قطعه از مجسمههاي ساختهشده توسط پيكاسو كه به سالهاي قبل از 1927 بر ميگردد،(نظير اثر«سر يك زن» متعلق به سالهاي 1909، 1910) (تصویر 54) ، ممكن است به عنوان حركتهاي «انتقالي»6 توصيف شوند؛ بدين ترتيب كه نقشمايهاي از يك نقاشي جدا ميشود و وجود مستقل و منسجمي مييابد. هر چند كه اين اثر كيفيتهاي تنديسوار دارد، اما صورت و نقش اصلي برگرفته از نقاشي است. در سال 1927 پيكاسو شروع به تفكر و تأمل در مورد تصاوير و صورتهاي مجسمهوار مستقل نمود؛ ابتدا بر روي بوم و يا به صورت طراحي و سپس به شكل فرمهاي سهبعدي. شايد تفاوت در اين ميان هوشمندانه و ظريف باشد اما توأم با معنا است. حتي در طراحيهاي اوليه پيكاسو، حرفهاي زيادي براي گفتن وجود داشت و جزئیات پيرامون شیء تصوير شده بود (تصویر 162) . اثر «طرحي براي يك بناي يادبود» كه او در «دينارد» 7 و در 28 جولاي 1928 قالبريزي كرد (تصویر 163) ، ابداعي سرنوشتساز در تاريخ پيکرهسازي مدرن است. اگرچه همچنان كه آلفردبار هم در يادداشتهايش مينويسد اين احتمال وجود دارد كه اثر ذكرشده تحت تأثیر نقاشيهاي اوليه «تانگوي» 8 و اشكال دگرديسشده دوستش ميرو واقع شده باشد. 9
همانطور كه تا پيش از اين ذكر كردم، پيكاسو در سال 1931 روي پيكرهسازي متمركز شد؛ البته ذكر اين تاريخ بر اساس يافتهها و مداركي است كه به تازگي از «Chateau de Boisgeloup» به دست آمده است. عكسي كه توسط «گالاتين» 10عكاسي شده و متعلق به سال 1933 ميباشد، كارگاهي از مدلهاي گچي را نشان ميدهد كه بيشتر آنها بعداً به
|